خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

63

أخلاق الأشراف ( فارسى )

موجودات است - تعالى و تقدّس « 1 » - مشرّف مىشود « 2 » تا به دلالت آن معرفت به عالم توحيد بل به مقام اتّحاد رسد « 3 » و دل او ساكن گردد كه : أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ « 4 » و غبار شبهت و زنگ شكّ از چهرهء ضمير [ او ] و آيينهء خاطر او سترده گردد « 5 » ، چنان كه شاعر گفته است :

--> ( 1 ) . تعالى و تقدّس ، والاست و پاك است . و اين جملهء فعليه را عبيد صفت جملهء « مطلوب حقيقى . . . كه انتهاى جملهء موجودات است » ، كه مقصود از آن خداى تعالى است ، قرار داده است . در حقيقت مىخواهد بگويد كه آدمى پس از تكميل قوّهء ناطقه و اكتساب معارف حقيقى به معرفت خداى تعالى و تقدّس مشرف مىشود . ( 2 ) . مشرّف مىشود ، صاحب تشريف و افتخار مىشود . عبيد اين تعبير « مشرّف شدن » را چندين بار به كار برده است از جمله حدود ده سطر پس از اين . ( 3 ) . به عالم توحيد بل به مقام اتّحاد رسد ، عالم توحيد يعنى عالمى - و يا به تعبير دقيق‌تر - حالتى كه انسان در آن خدا را به يگانگى بشناسد و بستايد ؛ ولى مقام اتّحاد عالمى است كه در آن انسان خود را با خدا يكى ببيند و با او يگانه شود . روشن است كه در اين عبارت ، اتّحاد از توحيد برتر است . نمىدانم عبيد توحيد را به معنى مصطلح ميان عموم مسلمانان به كار برده يا به معنى وحدت صوفيّه و عرفاء . اگر به معنى مورد نظر صوفيّه به كار برده باشد ، در آن صورت توحيد از اتّحاد برتر است چه « . . . حلول ميان دو چيز باشد ، و اتّحاد هم ميان دو وجود بود ، ولى چون وجود يكى بيش نيست [ البتّه نزد عارفان ] ، وحدت اثبات يك وجود مىكند ، پس حلول و اتّحاد هر دو باطل باشد » ( نسفى ، الانسان الكامل ، 258 ) . ( 4 ) . الا بذكر اللّه . . . آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرام گيرد . . . ( سورهء رعد ، 13 / آيهء 28 ) . ( 5 ) . سترده گردد ، زدوده و پاك شود . ستردن ، تراشيدن ( موى و جز آن ) ؛ محو و زايل ساختن و پاك كردن ( برهان ) . هجويرى آرد ( كشف المحجوب ، 3 ، ژوكوفسكى ) : « . . . و آنچه گفتم كه اغراضى كه به نفس بازمىگشت از دل ستردم ، مراد آن بود كه در هر كارى كه غرض نفسانى اندر آيد بركت از آن كار برخيزد ، و دل از طريق مستقيم به محلّ اعوجاج و مشغولى اندر افتد . . . » و « سترده گشتن » صورت لازم يا مجهول آن است . مولوى ، در داستان جوحى گويد ( مثنوى ، 5 / 622 ، علاء ) :